شما که نظر نمی دید من دیگه بهتون کاری ندارم



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ | 13:8 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |

گند زدم تو پوستر🙂💔



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۹ | 9:0 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |

خب خب 

اول از همه بگم که خواننده ی مورد علاقم بیلی ایلیشه (الان یکی میاد میگه  این چه وضعشه و پستات میراکلسی نیستو اینا=/)

اهنگ مورد علاقم اسمش هست همه دخترای خوب میرن جهنم=/

 


 

ترجمه 

My Lucifer is lonely
لوسیفر ( شیطان ) من تنهاست
توضیح : منظور بیلی بخش شیطانی و تیره ی وجودش هست

Standing there, killing time
اونجا وایستاده داره زمان رو تلف میکنه

Can’t commit to anything but a crime
گناه کردن تنها کاریه که از دستش بر میاد

Peter’s on vacation, an open invitation
نگهبان بهشت رفته تعطیلات ، در بهشت بازه و همه دعوتن

Animals, evidence
حیوانات ، شواهد و مدارک

Pearly Gates look more like a picket fence
درهای مرواریدی بهشت بیشتر شبیه حصارن وقتی که

Once you get inside ’em
پا بزاری بری توشون

Got friends but can’t invite them
یه سری رفیق دارم ولی نمی تونم دعوتشون کنم

Hills burn in California
تپه ها تو کالیفرنیا می سوزن
توضیح : بیلی گلایه میکنه از گرمایش زمین و تباهی سیاره توسط آدما

My turn to ignore ya
نوبت منه که نادیده بگیرمت

Don’t say I didn’t warn ya
نگین که هشدار ندادم

All the good girls go to Hell
همه دخترای خوب میرن جهنم

Cause even God herself has enemies
چون خود خدا هم یه سری دشمن داره

And once the water starts to rise
و اون موقع که سطح آب بالا بیاد

And Heaven’s out of sight
و بهشت از دید خارج شه

She’ll want the Devil on her team
اون از شیطان میخواد که بیاد سمتش

Look at you needing me
نگاه میکنم به تویی که محتاجمی

You know I’m not your friend without some greenery
میدونی که اگه پای علف وسط نباشه باهم رفاقتی نداریم

Walk in wearin’ fetters
با غل و زنجیر وارد میشی

Peter should know better
دربان بهشت این چیزا رو بهتر میدونه

Your cover up is caving in
نقابی که سرهم کرده بودی داره از بین میره

? Man is such a fool, why are we saving him
آدمیزاد احمقه ، چرا باید به فکر نجات بشریت باشیم ؟

Poisoning themselves now
خودشون دارن قبر خودشون رو میکنن ( خودشونو مسموم میکنن )

Begging for our help, wow
التماس میکنن و ازمون کمک میخوان ، عجیبه

تمومید ^^

خو 

خو حالا داستانام

اولین داستانم که فک کنم همه خونده باشینش خیلی غمگینه و اسمش مرگ برای عشقه=/

حالا می تونید بزنید تو گوگل  داستان میراکلسی غمگین =/

اولین داستان اون داستان چرته منه/=

دومین داستانم یکی بود به نام No vmpai  که حذف شد =/

بهتر/=

چرت بود=/

دومین داستانمم که واقعا خودمم دوسش دارم عشق نامحسوس بود که تا اخر تو دفترم نوشتمش ولی اصن نظر نمیاره/=

خیلی داستان جالبی داره  و کلا متفاوته  این داستان سه بخش داشت 

یه بخشش ماموریت مخفی &شروع ماورایی&پایان دردناک.

فصل اول اکشنه

فصل دو ترسناک=/

فصل سه یه چیزی نزدیک به زندگیه که باز کرم ریختم غمگینش کردم:)

خیلی ام نازه^^

حالا این داستان اخریه که حسابی طرفدار داشت=/

والا نوشتمش خودمو خالی کنم =/

فعلا پارت نمی دم =/

می خوام نامحسوس بدم=/

و مرگ برای عشقو ادامه بدم:)

 هردفعه با یه انتقاد شکسته می شدم/=

اما یه چیزی فهمیدم

دنیا پراز بالا پایینه 

هرکی با اون یکی فرق داره

صداش

چشاش

گوشش 

صورتش 

قدش

اما اینا مهم نیستن..

رفتارا

اعتقادات

طرز فکر

و حتی جوری که به دنیا نگاه می کنه فرق می کنه:)

شاید یه داستان نوشتم یکی گفت مسخره است اون یکی گفت عالیه

شاید یکی نوشتم اون گفت عالیه اون یکی گفت مسخره است:)

ببین خودت چی می خوای؟

دلت می خواد بقیه برات تعین کنن چجوری بنویسی؟ یا ازاد باشی؟

نویسندگی یعنی خودتو رها کنی دنیایی بسازی که محدودیتی نداشته باشه

نویسندگی یعنی برات مهم نباشه  دنیای واقعی چی داره! اون دتیا دنیای خودشه

می تونه هرجوری دلش می خواد خلقش کنه......


حالا هن دو تا عکس=)



تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۹ | 14:34 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |
تاريخ : شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۹ | 22:15 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |

سلاممممم

از ارتی و س.ص ممنونمممممم که نظراتو پر کردنننننننننن

شکو: هیس/=



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۹ | 15:38 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |

بچه ها من میرم  اوپینگ  داستانو بسازم حدود نیم ساعت دیگه تمومه اگه نظرات پر شد که هیچی میذارم وای اگه نه یه ۵ روز دیگه میزارمش^_^



تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۹ | 12:3 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |

سلام :||||||

اخه کدوم ادم عاقلی تو یه روز  ۳ پارت میده:|

بازدیدکنندگان چشم غره به فاطی می روند که او خفه می شود

اقو گوه خوردم:|||||||

برای حفظ جونمم که شده باید بدم دیگع=/



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 21:23 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |

نظراتو پر کردید اومدم

جدا از اون اگه نمی دادم امشب به دست الیس و ماریا به قتل رسیده بود😐

خو برید ادامه÷_÷

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 17:25 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |

سلامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

شکو:نفس بکش (-_-;) 

دارم سعی می کنم سبک داستان نویسیمو تغییر بدم

:)

معنی اسم داستان: زندگی پس از غم



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۹ | 11:18 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |

اقا من دیگه طاقت نم یارم           

باید داستان بدمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

بازدید کننده ها: -ــــــــــــــــ-

خو خو

مریکت شیپرای گلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

شکو: جو گیر شده بچم -ــــ-

خو بگم که می خوام هرچی حرص دارم سر این داستانه خالی کنم=/

منحرفیم یه کوچولو موچولو داره :)

بازدید کنندگان منحرف: هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بلاخره یه کوچول موچول منحرفیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

(خلاصه خر ذوق می شوند)

غمگین است 

بازدید کنندگان: تو ر وحت =/

(و به سمت فاطی یورش می برند. فاطی درحال فرار میگوید : شکو بقیه اش با خودتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ)

شکو اهم اهم 

صدا میاد؟

تصمیم گیری انججام گرفته و ژانر داستان تعویض نمی گردد

(بازدید کنندگان دست از سر فاطی برمی دارند وبه سمت شکو حمله می کنند)

ههههههههههههههههههه

خدای من

امشب ...... پارت مید............مم

 الفراررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

(بازدیدکنندگان  به دنبال  ان دو می دوند.....)

 

 



تاريخ : سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۹ | 18:27 | نویسنده : ☆𝑓𝑎𝑡𝑖𝑚𝑎☆ |