9اززبون گل گلابتون فاطی گل راویتون:|
فردی عجییب در خیابان های پاریس پرسه می زد
قاتل زنجیره ای که با بی رحمی تمام قربانی هایش را می کشت
در میان مرینت که اخیرا عاشق ادرین شده بود در حالی که سر در رویا هایش داشت صدایی شنید با برگرداند
با ترس به پشت سرش نگاهی انداخت و به خود لرزید
ماه در وسط اسمان خودنمایی می کرد
مرینت با ترس در تختش فرو رفت و با صدای ناله مانندی گفت: کسی...اونجاست؟
صدایی نیامد مرینت نفسش را با ترس بیرون داد و سرش را به پنجره چسباند و منظره ی شب را تماشا کرد چراغ خوابش را خاموش کرد و می خواست بخوبد که صدای خش خش مانندی توجه او را به خود جلب کرد تا سرش را بر گردانند با چیزی که دید قلبش از تپش ایستاد یک جفت چشم سبز وحشی که به خونش تشنه بودند(شکو: کت نوار وارد می شوددددد)
از زبان مرینت
با چیزی که دیدم فقط می خواستم جیغ بزنم اما قدرت جیغ زدن هم نداشتم(
)
لبخند زجر اوری روی لبش بود که منو در ضریب ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ می ترسوند(مگه هوشه؟ شکو:شاید=/)
به هش زل زدم اونم بهم زل زد-_-
اب دهنمو به زور قورت دادم و با صدای بریده ای گفتم: تو... ک..ی .. هس..تی؟
با صدای مخوفی گفت: مهم نیست
به دیوار کنار تختم چسبیده بودم
ناشناس: باید با من بیای
من: من با تو قبرستونم نمیام
ناشناس : دقیقا می خوایم بریم قبرستون (شکو: اینا چشونه؟
)
من: با....من... چی...کا..ر .... دار..ی
خوب که بهش نگاه کردم با شناختنش مو به تنم سیخ شد
قلبم شروع کرد به تند زدن نه نه این اون نیستتتتت
شایدم هستتتتتتتتت.............
ناشناسی که حالا می دانستم کت نوار قاتل زنجیره ای است لبخند زد و من از شدت تر س غش کردممممم(شکو: این غش کرد الان؟من : اهوم شکو: خدایا خودت نجاتم بده !!(وی غش کرد)من : یکی بیاد اینو جمع کنهههه)
بعد از ساعت ها بی هوشی
با سردرگمی چشام باز کرد اما تو تختم بودم یاد اتفاقای دیشب افتادم پس همش خواب بودددددد هوراااااااااااااا
اما با دیدن یه کاغذ کنار تختم می خواستم دوباره غش کنم
از اخرین روز زندگیت لذت ببر
امضا
کت نوار
امروز روز اخر زندگیمههههههههههه
من من می خوام با ادرین خوشبخت بشمممم(توجه توجه ادری و کت دو ادم جداگانه هستن ) هنوز زوده که بمیرمم ناخوداگاه بغض کردم ....
فلش بک
_چرا نکشتیش
+نتونستم
- امشب کارشو می سازی مفهوم شد؟
+بله
خو خو
شکو که بیهوشه
منم که نظر می خوام
۴ تا ناقابل
.: Weblog Themes By Pichak :.
