مطمئنا اگه کسی از شما بپرسه که میراکلس کی اولین بار خلق شد جواب شما این باشه (خب معمولا سال 2015 ) یعنی پخش اولین قسمت از میراکلس در پاسخ این افراد باید بگم که متصفانه خیر شاید بعضی ها تیز بین و زرنگ باشن و بگن ( خب معلومه لیدی باگ سال 2012 خلق شد) یعنی پخش اولین pv از لیدی باگ که به صورت انیمه بود در جواب این افراد هم باید بگم خیر

متاسفم که هر بار نا امیدتون میکنم ولی لیدی باگ ماله خیلی وقت پیشه شاید زمانی که شما هنوز به دنیا نیومده باشید

خب بیاید حالا به جواب اصلی برسیم بالاخره لیدی باگ اولین بار کی خلق شد؟

خب در واقع توماس استروک لیدی باگ رو در طراحی یه جور کمیک جعلی درسال 2005 به وجود اورد میشه گفت توماس استروک لیدی باگ رو به نوعی از شخصیت مرد عنکبوتی الگو برداری کرده متلا به این اورجین (پیش زمینه داستانی) دقت کنید ( دختر 14 یا 15 ساله ای به صورت تصادفی قدرت میراکلس رو دریافت میکنه و تصمیم میگیره به قهرمان شهر تبدیل بشه) درست مانند مردعنکبوتی که نوجوونی به نام پیتر پارکر توسط عنکبوتی گزیده می شود و...(بقیه اش رو خودتون می دونید)



تاريخ : سه شنبه سوم اسفند ۱۴۰۰ | 23:13 | نویسنده : 🍭ムЯム🍭 |

     یه روزی مثل همیشه پدر آدرین یاد زنش میفته، میگه باید یه بدبختی دیگه درست کنم شاید آرزوم برآورده بشه، تصمیم میگیره همینجوری بی هدف یه آکوما بندازه به جون شهرش.

     میگن یه خبرنگاری هم اونموقع بوده که بنده خدا آکوما میره روش میشینه و اسم خودشو جناب دروغ میذاره. واسه همین توی تلویزیون اعلام می کنه که دو کوچه بالاتر لیدی باگ و کت نوار میراکلس هاشونو به حراج گذاشتن!

     همینکه چند نفر اونجا، این خبر رو میشون؛ بدو بدو میراکلس گویان به سمت دو کوچه بالاتر میرن. گابریل هم از پشت پنجره چند نفرو می بینه که اونا هم دارن دارن میرن میراکلس بخرن،با خودش فکر می کنه شاید دو کوچه بالاتر واقعا میراکلس حراج کرده باشن اونم میدوه تا جا نمونه!



تاريخ : چهارشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۰ | 11:14 | نویسنده : ⭐cat noir⭐ |

چند تا عکس از میراکلس انیمه ای

و حالت شیپ ها:



تاريخ : سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۰ | 15:24 | نویسنده : ⭐cat noir⭐ |

 

   سلام به همه میراکولری های خوب. می خوایم یک سوال رو مطرح کنیم که در ابتدای فصل ۴ چه اتفاقی برای لوکا و مرینت افتاد که همه چیز به صورت کاملا اتفاقی شکسته شد.

     ما از وقتی که لوکا خودش رو داخل میراکلس نشون داد، تا زمانی که فصل ۳ تموم شد؛ همه چیز بین مرینت و لوکا درحال قوی تر شدن بود. دلیل هم داشت، چون مرینت همیشه تلاش می کرد تا خودش رو به آدرین نزدیک کنه اما همیشه یه بدشانسی مانع رسیدن اون دو نفر به هم می شد. اگر هم کشف هویتی پیش میومد بخاطر پدر آدرین همه نقشه ها نقش بر آب می شد.

     اما وقتی که فصل ۴ شروع به پخش کرد، در یک ضربه همه جانبه و فوری مرینت جلوی لوکا وایساد و خیلی محکم شیشه عشق بینشون رو شکوند. اما واقعا چرا این کار رو کرد؟ چرا مرینت به لوکا هم مثل پدر و مادر و بقیه دوست هاش درباره قهرمانی دروغ نگفت؟ و چرا مرینت حتی از لوکا برای جواب دادن وقت نگرفت؟

     لوکا آدم بدی نیست. شاید رنگ موی آبی کریستالی و گیتاری که همیشه باهاش تک نوازی می کنه به مذاق خیلی ها خوب نباشه اما آدم ها رو نمیشه از روی چهره قضاوت کرد. لوکا همیشه سعی می کنه آروم باشه، حتی وقتی که حقش توسط کسی خورده میشه. درسته که لوکا آرومه اما از حق خودش دفاع می کنه نمونه اون رو قبلا دیدیم که بخاطر سودجویی چند نفر، ایده هاشون دزدیده شد و لوکا هم در این بین از خطر آکوماتیزی در امان نموند.

     لوکا تا حدودی هم اندازه با کت نوار خودش رو برای مرینت توی خطر انداخت. ولی هیچکدومشون نتونستن توجه خاصی رو از مرینت دریافت کنن. لیدی باگ اعتقاد داره اگه کت نوار خودش رو به خطر میندازه، به خاطر این هست که وظیفه قهرمانیش اونو مجاب به انجام همچین کارهایی می کنه. ولی مرینت هیچ توجیهی برای ابراز علاقه های لوکا نداره جز اینکه قبول کنه لوکا داره بهش نزدیک میشه و تقریبا درحال وابسته شدن بهش هست.

     از نظر محیطی، هیچ مشکلی برای رابطه مرینت با لوکا وجود نداره. خانواده مرینت نه تنها مخالف ارتباط اونها نیستن، حتی پا رو فرا تر گذاشتن و ازش دعوت کردن. خانواده لوکا هم مخالفی نشون نمیده.

     همه اینها روی هم رفته باعث شد که لوکا تمام تلاشش رو برای نزدیک شدن به مرینت انجام بده. لوکا این موضوع رو میدونست که مرینت هنوز به آدرین فکر می کنه و حواسش هم بود که توی صحبت هایی که با مرینت داره، باعث رنجشش نشه. خلاصه کارهای مختلفی رو انجام میده، از دعوت کردن مرینت به سینما بگیر تا گفتن رازهای دلش به مرینت. ولی پدر آدرین حتی توی این مورد هم مشکلاتی رو سد راهشون می کنه و هربار که لوکا برنامه ای رو می چینه، هاکماث هم یه محشر به پا می کنه. درسته که هاکماث همه نقشه هاش جز شکست افتخار دیگه ای نداشتن اما نتیجه خوبی هم برای رابطه مرینت و لوکا ایجاد نکردن.

     لوکا با  یک موضوع عجیب مواجه میشه. با خودش فکر می کنه که چقدر برای درست کرد موقعیتی که بتونه با مرینت حرف بزنه تلاش کرده و چطور مرینت خیلی سریع ازش فاصله گرفته. لوکا در اینجا خبر نداره که مرینت همون لیدی باگه و باید جلوی هاکماث بایسته بنابراین داستان رو یه طور دیگه قضاوت می کنه اما بازهم به مرینت برای رفتارهای بدی که در قبالش انجام داده، حق میده. لوکا درواقع فکر می کنه مرینت هنوز آمادگی نداره و آدرین از ذهنش خارج نشده اما به زودی متوجه میشه که کاملا اشتباه فکر می کرده.

     مرینت وقتی از لوکا سوالی رو میشنوه که کلمه حقیقت داخلشه به لوکا غیر مستقیم میگه که من حقیقت رو بهت نمیگم هرکاری هم بکنی نمی تونی اونو بدونی. در واقع اینجا حرف های لوکا غیر منطقی نیست. اطرافیانشون هم موافقت نشون دادن و شرایط همه چیز جور شده، ولی اینجا مشکل فکری هست که مرینت داخلش گرفتار شده. مرینت مشکلی داره که نمی تونه به چیزی بغیر ماجرای چتر دادن آدرین فکر کنه. مرینت اشتباهی نکرد. تحت تاثیر چیزی قرار نگرفت معلوم بود که علاقه ای نداره لوکا اطرافش بچرخه و خیلی راحت دل لوکا رو شکوند. مرینت توجهی نمی کرد که زمان ناراحتی هاش چه کسی بود که کمکش می کرد.

     حالا هم با قسمت آرزوساز لوکا میدونه مرینت همون لیدی باگه اما هیچ آخرالزمانی نشده! ما همیشه توی قسمت های کشف هویت مرینت و آدرین، یه چیزی مانع رسیدنشون به هم میشه. شاید واقعا میراکلس این چیزی نیست که ما تا الان دیدیم و شاید دست یه شخصیتی در کاره که داره همه چیز رو کنترل می کنه(تئوری که در آینده قرار میگیره) و فرضیه اینه که ما در آینده قسمت هایی خواهیم داشت که دلیل کارهای غیر عادی مرینت رو نشون بده و تیکه گمشده پازل این جریان باشه.



تاريخ : دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ | 21:42 | نویسنده : ⭐cat noir⭐ |

1_نوشته شده در ۱۸ بهمن ماه ۱۴۰۰

     دلم برای همبستگی های قبلا این وبلاگ تنگ شد. یک دوره زمانی وجود داشت که فعالیت این وبلاگ خیلی بالا بود. اخبار تازه و داستان های جدید نوشته شده اینجا زودتر از جاهای دیگه به نمایش گذاشته می شد. هرچند که برخی نویسنده ها دیگه در جمع ما حاضر نیستن اما همگی امیدواریم که بتونیم دوباره مثل روزهای اول این وب رو بالا بکشیم و جایی سرگرم کننده داشته باشیم.

2_نوشته شده در ۲۰ بهمن ماه ۱۴۰۰

     هرچند ممکنه کمی برام اذیت کننده باشه ولی می خوام بخش گفتینو رو دوباره به وب اضافه کنم. دلیل اذیت کننده بودنش اینه که افراد زیادی هستن که فقط یکبار سلام می کنن و میرن و دیگه بر نمی گردن! اینکه روزی نزدیک به ۲۰۰ تا از اینها توی گفتینو فرستاده بشه یکم کارو سخت می کنه. اما به هرحال هرچه پیش آید خوش آید ما که خندون میرویم!



تاريخ : یکشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۰ | 22:4 | نویسنده : ⭐cat noir⭐ |

اقاا سلام علیکم

می دونم منو یادتون رفتههه اما من تیکیمممم

ببخشید که نبودم سرم خیلی شلوغ بود

قول نمی دم زیادی بتونم فعال باشم اما هر از گاهی سر به وب می زنم

یه سوال

میراکلس فصل چهارش تا قسمت چند اومده

اخه من تا قسمت ۱۳ دیدم

تا قسمت چند اومره ممنون میشم بگین

خوب دیگه من بیشتر از این وقتتونو نمی گیرم

ماچ به کلتون باییی

فقط راستی جواب سوالم رو بدین

بایییی



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۰ | 17:34 | نویسنده : ⚜تیکی⚜ |

سلام سلام

امیدوارم حالتون عاااالیییی بااااشه🥺❤

خوب اومدم بگم که امروز یه پارت از دوتا داستان میذارم براتون

دوتا داستان چیه؟

شهر افسانه ای🏰

گدایی عشق🫀🥀

خوب پس چرا منتظری بکوب رو ادامه مطلب


برچسب‌ها: میراکلس, رمان‌گدایی‌عشق🫀🥀, پارت2

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۰ | 15:48 | نویسنده : 🎶لیدی فاطمه🎶 |

خوب خوب

بریم برای اولین پارت این رمان که انقدر ازش تعریف کردم😂😂

{پارت 1(گدایی عشق🫀🥀)}

معرفی شخصیت ها

مرینت

🐞لیدی باگ(دختر کفشدوزکی)

🐈‍⬛کت نوار(پسر گربه ای)

🖤آدرین

💙تام(بابای مرینت)

💜سابین(مامان مرینت)

🧡آلیا

💛کلویی


برچسب‌ها: میراکلس, رمان‌گدایی‌عشق🫀🥀, پارت 1

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۰ | 0:10 | نویسنده : 🎶لیدی فاطمه🎶 |

سلام سلام

شرمنده خیلی وقت بود نبودم ولی اومدم با یه رمان خیییییلی خفن که اسمش هست:

گدایی عشق🫀🥀

خودم این رمان رو بیست بار نوشتم تا درست و قشنگ شد و حالا میخوام براتون توی ۱۵ پارت این رمان زیبا رو بزارم

اولین پارت این رمان گدایی عشق🫀🥀 رو تا چند دقیقه دیگه آپلود میکنم و پارت دومش هم فردا ینی هر روزی یک یا دو پارت از این رمان جذاب میزارم براتون

کلا امیدوارم از رمان خوشتون بیاد چون خیلی زحمت کشیدم براش

دوستتون دارممممم خییییلی زیاااد😍

خنده هم بهت خییییییلی میااااد❤

بای بای


برچسب‌ها: میراکلس, رمان‌جدید, ۱۵ پارت

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۰ | 23:29 | نویسنده : 🎶لیدی فاطمه🎶 |

عه سلام

میدونم منو بادتون نیست لازمم نیست یادتون بیارید کلا من مرد تنهای شبم و چیز.. نه واقعا ولش کن چرت و پرت زیاد گفتم خب بنده از کروم میومدم وب که یهو کرومم به چوخ رفت هرکارم کردم نتونستم از گوگل بیام کلا نیومدم وب اره دیگه همینجوری

​​​​​​#مرگ_بر_کروم

چقدر ازار اپلود هم نمتونم بکنم اصن ولم کن مگه ازار داری چه خبرتونهههه 

خوشحال شدم فهمیدم تسخیر نشدین مراقب ارواحی که در وب قدم میزنن هم باشین🗿✨



تاريخ : دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ | 11:11 | نویسنده : ♥️Ĝįŕĺ♥️ |