یه روزی مثل همیشه پدر آدرین یاد زنش میفته، میگه باید یه بدبختی دیگه درست کنم شاید آرزوم برآورده بشه، تصمیم میگیره همینجوری بی هدف یه آکوما بندازه به جون شهرش.
میگن یه خبرنگاری هم اونموقع بوده که بنده خدا آکوما میره روش میشینه و اسم خودشو جناب دروغ میذاره. واسه همین توی تلویزیون اعلام می کنه که دو کوچه بالاتر لیدی باگ و کت نوار میراکلس هاشونو به حراج گذاشتن!
همینکه چند نفر اونجا، این خبر رو میشون؛ بدو بدو میراکلس گویان به سمت دو کوچه بالاتر میرن. گابریل هم از پشت پنجره چند نفرو می بینه که اونا هم دارن دارن میرن میراکلس بخرن،با خودش فکر می کنه شاید دو کوچه بالاتر واقعا میراکلس حراج کرده باشن اونم میدوه تا جا نمونه!
تاريخ : چهارشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۰ | 11:14 | نویسنده : ⭐cat noir⭐ |
.: Weblog Themes By Pichak :.
