پارت چهارم (رمان عشق مخملی)
مرینت
با دو خودم. رو رسوندم کشتی جولیکا اینا
وقتی که رسیدم همه بودن حتی کاگامی .....خدایا من چقد ان تایممم.........
وارد شدم که الیا با اخم گفت
الیا-چه عجب ......
ولی برعکس اون رز با مهربونی گفت
رز-خوش اومدی مرینت
لبخندی زدم خواستم جیزی بگم که یه صدایی اومد کع گفت
صدا-اوه .....مرینت تویی؟
برگشتم بادیدن لوکا چشمام قد گردو نعلبکی اینا که نه قد هندونه شد
مری-لوکااااا..؟
لوکا زود پسر خاله شد و محکم کشیدم تو بغلش و روی گونم بوسه ای کاشت«از پسر خاله هم رد شده» ......خاک تو سرش پسره ی بی حیا .......
چهره اخمو الیا پر از تعجب شد همه با بهت و تعجب نگاهمون میکردن جز ادرین ......اون نگاهش فرق داشت ......سرد بود بی روح بود اونقدر اروم بود که........ یدفعه اخماش رفت تو هم و بلند شد رو به جمع گفت
ادرین-من یه تماس ضروری دارم ...برمیگردم
همه سرس تکون دادن ولی من درگیر نگاهش بودم ........حکم دریایی اروم رو داشت که یدفعه طوفانی میشه ....دقیقا همونجوری
با صدای لوکا به خودم اومدم
لوکا-بهتره سر پا واینستی
لبخند کج کوله ای زدم که مطمئن بودم اصلا شبیهه لبخند نیست
رفتم نشستم کنار الیا که گفت
الیا-ای کلک.........پس لوکا اینه ...خدایی اگه از ادرین بهتر نباشه بد ترم نیست
الیا حرف میزدو من درگیر نگاه جنگلی ادرین بودم
ادرین اومد کنار بچه ها نشست و یه نگاه پر از حرف بهم کرد و بعد نشست ....حس میکردم پکر شده
مهمونی تموم شد. ..ولی برای من که کوفت شد زیر نگاه های خیره لوکا داشتم اب میشدم و ادرین هر لحظه امکان داشت لوکا رو بگیره و خرخره اش رو بجوئه
همه رفتن منم اخرین نفر رفتم سمت جولیکا و با لبخند گفتم
مری-خدا نگهدار
جولیکا با لبخند شیطونی گفت
جولیکا-خدا نگهدار ........
و بعد ا روم جوری که من بشنوم گفت
جولی-زن.داداش......
لوکا با یه نگاه خاصی نگاهم کرد و گفت
-میبینمت.
بعد هم گونمو بوسید که سرخ شدم
نه بخاطر حرف جولیکا و بوسه لوکا
بخاطر اینکه ادرین با یه نگاه خشمگین از کنارم گذشت
به جولیکا و لوکا دستی تکون دادمو رفتم بیرون
که یدفعه دستم کشیده شد
با حیرت گفتم-تو ؟.........................
::::::::::::::::::::::
پایان پارت چهارم
::::::::::::::::::::::
خب خب ....بمونین تو خماریش بخاطر اینکه چند وقت نبودم دوتا پارت باهم گذاشتم و رمانم کم کم دارم عاشقانه میکنم اما هنوزم اون طنز چاشنیش هست ....تا کامنت ها و لایک رو به ده تا نرسونین به جون سبزی فروش سر کوچمون قسم بقیه پارت هارو نمیذارمااااا......گفته باشم
نظرتون؟

برچسبها: داستان, رمان عشق مخملی
.: Weblog Themes By Pichak :.
