سلام مجدد من آمدم🤣🤣
خب کیم نرفت دکتر حافظه رفت پوشه ها رو بیاره ولی ما الان با کیم کاری نداریم .
*لایلا ( حرف زدن با خود )
لایلا به خودش : حالا وایسا عمو هاکماث یه جوری احساس منفی درس کنم تا 10 سال نیازت نشه ( بعید نمی دونم ) بعد اروم وارد مدرسه شد .
لایلا : چیییییی ؟ اینجا چه خبر شده؟؟؟؟؟؟
( خب حق می دم به بنده خدا ) کل مدرسه پر شده بود از خبرنگار و عکاس و مجری معروف که داشتن با عالیس مصاحبه می کردن .
خب من فرصت نمیدم لایلا خودشو از حسادت بکشه واسه همین نینو از کنار لایلا رد میشه
نینو : لایلا سلام باورت میشه عالیس هاکماث رو شکست داده و دیگه کسی شرور نمیشه ؟
لایلا : ( در ظاهر : 😎😎و در درون :🥴🥴💔💔)
لایلا : اما چه طوری ؟
نینو : خب اون در خواست هاکماث رو برای شرور شدن رد کرده و هاکماث به طرز عجیبی نتونسته اونو شرور کنه ...
لایلا : خب این چه جوری باعث هاکماث دیگه نتونه کسی رو شرور کنه ؟
نینو : خب چون عالیس اونو شکست داده
آلیا از دور : نینو بیا دیگههههههه الان نوبت من شده با عالیس مصاحبه کنم
لایلا می ره و موبایلشو از تو کیفش بر می داره
*تماس با عمو گابی*
پیام گویا : اینجا صندوق پستی گابریل اگراس است (تخ )
لایلا : برو بابا صندوق پستی می خوام چی کار من . نکنه این دختره ( عالیسو میگه ) همه تونو هیپنوتیزم کرده ؟ ( دقیقا جمله ی مرینت وقتی لایلا اومد تو مدرسشون 😎😎)
لایلا : خب عالیس جون وقتشه که حسابتو برسم
فقط قبل از اینکه لایلا برسم رو بگه زینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ زنگ مدرسه خورد
لایلا : اه لعنتییییییییییی ( برای نخستین بار درکت می کنم )
*در کلاس *
لایلا : در حال فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن و خانم بوستیه : لایلااااااا سه بار صدات کردم نمی خوای جواب این سوال رو بدی ؟
لایلا : خانم بوستیه من پام ضربه دیده چشمم استیگمات شده و فکم دارم ............. ( قطع نخا شدم ) میشه برم خونه ؟
خانم بوستیه : البته عزیزم ولی اول به این سوال جواب بده بعد برو ( 😂😂)
لایلا : کدوم سوال ؟
خانم بوستیه : نه لازم نکرده برو ( منظورش اینه که ما دوساعته داریم راجعش حرف می زنیم ........)
لایلا : فرار به سمت خانه
لایلا : خب من باید دوباره برم خونه ی گابریل اگراست ، بعد سریع می ره و در می زنه
ناتالی : سلام لایلا مشکلی پیش اومده ؟
لایلا : بله لازمه که همین الان ..........
گابریل از پشت در میاد
گابریل : ناتالی من می خوام با لایلا صحبت کنم (😑😑)
ناتالی : باشه پس من می رم
لایلا به گابی : گابریل اگراست ، تو باید زمان رو عقب برگردنی همین حالا
خب دیگ بسته بابای
ساری که یکم دیر شد
برچسبها: پارت, تایم, کوامی, داستان
.: Weblog Themes By Pichak :.
