هاکماث اکوما رو می فرسته می ره .
*تو کلاس خانم بوستیه*
خانم بوستیه : کیمممم از عالیس معذرت خواهی کن
کیم : چرا باید اینکارو بکنم؟
میلن : کیمممم
همین طوری که کیم داره نمیکنم نمیکنم میکنه ( اگه نفهمیدید چی میگم اشکال نداره درک میکنم خخخخخ) آکوما آروم از پنجره میاد تو می ره میشینه رو زمین یهو عالیس اکوما رو می بینه بعد بخاطر بینایی فوق العاده اش داد می زنه : سوسکککککککککک
* عالیس اول از اکوما فرار میکنه*
30 ثانیه بعد
*حالا اکوما داره از دست عالیس فرار می کنه ( به دلیل یاری جامدادی کیم)*
فک کنم اکومای بدبخت داره تو دلش میگه : بابا یه مینت وایسا الان میرم از آکوما بودن استعفا می دم
عالیس : عه پس سوسکه کجا رفت ؟( باهوش بابا هنوز فک میکنی اون سوسکه ؟)
*عمو هاکماث*
هاکماث : اکومای بیچاره ی من ( روحت شاد خخخ) چه بلایی سرت آورن ؟
آکوما بر می گرده پیش هاکی جون
هاکماث : واقعا که زورت به یه دختر بچه نرسید ؟ بعد دوباره آکوما رو می فرسته ولی عالیس این دفعه حواسش نیس و آکوما اروم وارد جامدادی کیم میشه که دست عالیس بود .
هاکماث به عالیس : سلام عزیزم
عالیس : * جیغغغغغغغغغغغغ* ( چه جواب سلام خوبی)
هاکماث : بابا چته تو میخوام بهم کمک کنی .
عالیس : * افتخار ندادن* اصن تو چطوری با من حرف می زنی؟
هاکماث : به خاطر اون اکومائه
عالیس : همون سوسک پروئه ؟( عزیزم حتما یه سر یه تیزهوشان بزن آی کیو تو چک کنن )
هاکماث : سوسک ؟ نه بابا اون پروانه بود
عالیس : تو اونووووووووووووو فرستادی؟؟؟؟
هاکماث : اره ببین من چقد خوبم💪💪
عالیس : *روان پریش شدن و بعد قهر کردن با عمو هاکماث* برو بابا برو از عمه بلیقس کمک بگیر
هاکماث : ( درکت می کنم عمو جون) و در عین حال دماغ سوخته می خریم
*لایلا در حال کتاب خوندن*( اره جون خوت کتاب خوندن ) خب باشه * لایلا در حال وب گردی *
لایلا : واقعا که اینا ..........
با خودش حرف میزنه دیونس طرف
پایان پارت دوم(می دونم خیلی مزخزف بود ساری) اگر خوشتون نیومد ببخشید می خواستم براتون جنبه ی کمدی داشته باشه ولی شاید پارت های بعدی کمتر شوخی کنم تو داستان
بابای👋👋👋
هاکماث بعد از این اتفاق اوخی بگردم 😂😂 .png)
برچسبها: پارت, تایم, کوامی, داستان
.: Weblog Themes By Pichak :.
