وقتی آدرین به قصر ملکه رسید⛰
چند سرباز سیاه جلوی او را گرفتند و گفتند:« تو کی هستی اینجا چیکار می کنی نمیدونی ملکه با مهمان های ناخوانده چه رفتاری داره
آدرین: من اینجام تا ملکه رو ببینم و ازش یه درخواستی کنم خواهش می کنم بزارید برم داخل قصر
سرباز های سیاه یک نگاهی به هم کردند و گفتند: همینجا منتظر بمون تا برگردیم
آدرین: باشه ممنونم
ملکه: بزارید بیاد تو شاید بتونم ازش استفاده کنم و با هم معامله کنیم
سرباز های سیاه از در قصر بیرون آمدند و به آدرین گفتند که میتونه بره تو
آدرین: چه بوی گندی میاد بوی پوسیدگی استخون میاد

وقتی آدرین سرش را برگرداند یک قفس پر از جمجمه دید
ملکه: خوش اومدی عزیزم ببینم کاری داشتی فکر می کنم همسر عزیزت مسموم شده باشه
آدرین: آآآآآآآم ببینم تو از کجا میدونی؟
ملکه: به هرحال من شهردار این شهر هستم
آدرین: آهاااا خب آره در واقع دکتر گفت داروی این نوع سم فقط پیش شماست ممنون میشم این دارو رو به من بدهید اینطوری جون مرینت را نجات میدهید خواهش می کنم اون دارو رو به من بدهید
ملکه: خووووب نظرت در مورد معامله چیه به هر حال الان جون همسرت دست منه
آدرین: من به خاطر مرینت هرکاری می کنم.
ملکه: هاهاهاها باشه من دارو رو بهت میدم ولی معامله من........
ادامه این پارت در ساعت 1:00 گذاشته میشود فعلاً خداحافظ 
.: Weblog Themes By Pichak :.
