مرینت در اتاقش بود که ویز پشت پنجره بود و به او گفت مرینت یک

نامه از طرف استاد فو برایت اورده ام مرینت گفت اون نامه را به من

بده تا بخونمش مرینت در حال خوندن آن نامه مرینت یک گوشواره های

جدید پیدا کرده‌ام یعنی پیدا نکرده ام تو باید آنها را پیدا کنید چون آنها هم یک معجزه گر های جدید هستند 

مرینت :‌ ویز این را به استاد فو بگو چون من اون موجزه گر رو پیدا میکنم

مرینت :‌ و بعد مرینت گفت تیکی بیا ما به مدرسه برویم مدرسه من کم کم داره دیر میشه

 و بعد تیکی و مرینت به مدرسه رفتن

الیا:‌ مرینت مثل همیشه دیر اومدی 

مرینت :‌خب الیا چیکار کنم تو طرافیک موندم

                                   🎀بعد کلاس🎀

مرینت در اتاقش بود که  دید صدای الیا و روز و جولیکا و میلن میاد رفت پایین دید درست شنیده مرینت اونهارو به اتاقش برد 

الیا:‌ مرینت من و دخترا اومدیم پیشت چون میخوایم با تو بریم پارک نظرت چیه 

مرینت :معلومه میام اصلا چرا نیام 

مرینت و دخترا باهم رفتن پارک و در را ه بستنی خوردن و هاک ماث یک نفر دیگه رو شرور کرد 

اون شروره ذهن همرو میخوند و بد ترین کابوس ادم رو جلوی چشماش ظاهر میکرد 

مرینت این رو فهمید و تبدیل به لیدی باگ شد 

 آدرین هم کت نوار تبدیل شد

                    بعد از شکست دادن شرور

کت :‌ تیم خوبی بودیم مگه نه لیدی

لیدی : ‌اره کت 

 

پایان نظر بدید اگه خوشتون اومده بای



تاريخ : چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۹ | 13:43 | نویسنده : 🐞ladybug🐞 |