کلویی در اتاقش بود و سابرینا هم شرور شده بود و به اتاق کلویی رفت تا اونو بترسونه
سابرینا : کلویییی اومدم ببرمت 
کلویی:نه من جایی نمیام و میخوای باهات کجا بیام 
سابرینا : میبرمت به مرگ 
کلویی:مرگ ما همموم یه روز میمیریم خب 
سابرینا :تو چه خلی چرا نمی ترسی 
کلویی:منو میترسونی الان حسابتو میرسم صبر کن 
سابرینا درحال فرار از دست کلویی
سابرینا:ایوای الان میکشتم کلویی غلت کردم لطفا بسه
سابرینا :بچه ها فهمیدم نباید کلویی رو بترسونید نه میترسه و میکوشتتون 
خب خنده دار بود یانه
برای من خنده دار بود
تاريخ : چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۹ | 12:59 | نویسنده : 🐞ladybug🐞 |
.: Weblog Themes By Pichak :.
