صدای مادرمرینت میومد 

مادر مرینت:‌مرینت بیا صبحانه بخر.  

مرینت :‌‌الان میام مامان 

مرینت بعد از صبحانه خوردن به مدرسه رفت 

و در انجا ادرین را دید ادرین به مرینت گفت 

ادرین:‌مرینت چه اتفاقی افتاده بود چرا دیر کردی 

مرینت :‌ آم چون یکم تو ترافیک موندم.

الیا:‌مرینت بیا بریم سر کلاس زنگ زد 

مرینت :‌باشه الیا 

بعد از کلاس و مدرسه 

مرینت در اتاقش نشسته بود که ویز برای اینکه به مرینت یک چیزی بگه امده بود 

مرینت :‌ویز تویی بیا تو 

ویز :‌‌مرینت من از طرف استاد فو برات یه نامه اوردم.

مرینت:‌خب بده 

نامه :‌مرینت یه موجزه گر جدید هست که باید اونو پیدا کنی اون موجزه گر. یک گوشواره است 



تاريخ : شنبه یکم آذر ۱۳۹۹ | 17:33 | نویسنده : 🐞ladybug🐞 |