به نام خالق هستی 

«مری»

سلام اول میخواهم خودم را بهتان معرفی بنمایم 

بنده مارینت دوپان چنگ هستم ، که همه مری یا مرینت صدام می کنن ، ۲۰سالمه در فرانسه شهر پاریس زندگی مینمایم خب وایسین بگم چی شد که من اینجام 

بابا و ننه ی بنده شیرینی پزن و خیلی به درس و مقش 

اهمیت میدن ما کلی گرسنگی کشیدیم تا به دانشگاه فلاور برم آلی میگه اونجا مال بچه مایه داراست ، آلیا بهترین رفیق منه که صداش میکنم آلی اون یه بچه مایه داره باباش آندره از بچگی با دد جون من رفیق بودن و من و آلی هم باهم رفیقیم همچین خوشمم نمیاد برم مدرسه ی فلاور تنها دلخوشیم اینه که آلی هم باهام میاد بله جونم براتون بگه 

سبین:مارییییییییی چراغو خواموش می‌کنی بگیری بکپی یا بیام با دمپایی ابری سراغت ؟

من؛: چشم مامان خانوم رفتم بخوابم 

سبین: «زیر لب ناله میکنه »انگار نه انگار فرداروز اول دانشگاهه اونه دختره ی بی فکر 

چراغو خاموش کردم و رفتم لالا 

صبح همان روز 

سبین: مارییییییییی مریییییییی بیشعور پاشو کلاست دیر میشه ها 

من:مامی خانم بس کن توروخدا نمی‌بینی چقد خستم

سبین:باشه!باشه!وقتی امشب خونه ی آلیا کنسل شد میفهمی چی میگم دیوونه؟

من:خیلی خب!بیدار شدم دیگه!

از جام پاشدم رفتم ws  

بعد یه لباس خوشمل صورتی که خیلی کیوت بود رو پوشیدم و موهامو خرگوشی بستم 

سبین:مری آماده شدی یا بیام؟

من:اومدم سبین جون /!

سبین: سبین جون؟بیشعور پاشو برو دانشگاه بار دیگه هم منو سبین جون صدا کنی کارت ساختست !

تام :چیشده باز؟سر و صدا راه انداختین!سبین ترو جون هر کی دوست داری کم با این بچه کل کل کن. _.  

سبین :خیلی خب !حالا برو دانشگاه تا دیرتر نشده روز اولی 

من:باشه! خدانگهدار٫

سبین : خوب درس بخونیا!

تام:خوش بگذره عسل بابا!

 لبخندی زدم و آروم رفتم دم خونه ی آلی 

یه ندیمه که ضاهرا اسمش ملودی بود اونجا بود 

ملودی:بانو آلیا میخواید به جک بگم برسونتتون دانشگاه؟

آلیا:خیر ملودی با دوستم میرم 

ملودی:هرطور مایلید بانو 

من:به به بزگاله ی من چطوره؟

آلیا: سلام عرض شد مری خانم می‌گفتید یه گوسفندی چیزی سر ببریم .

من:تو خودت گوسفندی گوسفند واسه چی؟

آلیا:این حرفارو ولش خرجون برو بریم دانشگاه دیر شد ._.

من :بودی ولی باشه×

توی راه باهم قدم می‌زدیم و گپ هم باهاش می‌زدیم 

آلیا:مری می‌دونی آدرین آگراستم ممکنه توی کلاسمون باشه؟

من: آدرین چی چی؟

آلیا:آدرین آگراست باباش عمو گابریل رفیق بابامه 

 من پقی زدم زیر خنده 

من:مگه کسی هست عمو آنی باهاش رفیق نباشه؟

آلی هم پقی زد زیر خنده 

آلیا:آنی و کوفت دیدی چجو به بابای قشنگم توهین می‌کنه بیام بکشمت؟

من:وای وای ترسیدم 

و هردو پقی زدیم زیر خنده 

من:این آدرینه پسره یا دختر؟

آلیا:تو خری یا خودتو میزنی به خری گلم «با داد» معلومه که پسره 

من: از پسر جماعت خوشم نمیاد 

آلیا:دلت میاد آخه عجق گوگولیه 

من:شاتاپ بابا ، عشق فقط یه حس مسخرست که به راحتی میشه کنترلش کرد 

آلیا:تجربش نکردی خلکم خیلی خوشگله و یهو میاد می‌کشه و می‌ره با هیچکسم شوخی بر دار نیست حتی شما دوست عزیز!

من : آلیا خانوم ما کی عاشق شده؟

آلیا:هیچکی اینا حرفای آندیا جونمه 

آندیا خواهر آلیاس که توی انگلیس زندگی می‌کنه و یه شوهر به نام کارلوس داره

من:اونوقت آندیا جون کی اینا را به آلی خانم گفته؟

آلیا:اون وقت که عاشق کارلوس شده بود 

من:اوکی ، حالا از آندیا جون و جناب کارلوس چخبر ؟

آلیا زوق کرد 

آلیا:نمیدونی مری، قراره یه فندق خوشمل به دنیا بیارن ، مری باورت میشه من قراره خاله بشم، وای قربون قد و بالاش بشم 

من:الهی،مبارک باشه 

آلیا :رسیدیم 

بله بله بله رسیدیم به دانشگاه فلاور وای اینجا چقد خوشگل و لوکسه توی حیاطش گل های صورتی آویزان شدند 

بیخود نیست اسمشو گذاشتن فلاور 

آروم رفتیم توی کلاس 

یه خانم خوشگل با موهای نارنجی بافته و کک و مک اونجا بود 

ریز خندید و گفت:حالتون چطوره خانوما چیشد که دیر اومدید؟

آلیا : متاسفم خانم 

خانم :ایرادی نداره بشینید شما باید آلیا شارلوت سزار باشی درسته؟

آلیا:خودمم 

خانم:شماهم باید مارینت دوپان چنگ باشی؟

من:مری یا ماری یا مرینت صدام کنید!

خانم :باشه مرینت! خوش اومدی!

من: تشکر !

زنگ تفریح

داشتم توی حیاط می‌گشتم که ‌ناگهان‌... 

واسه پارت اول خیلی زیاد بودنظرررر ندید خفتون میکنم 🙏🙏🙏

پلیززززززز نظررررر🙏🙏🙏

دوستون دارم💫

 اگه بچه های خوبی باشید و نظر بدید بعدیو مثل این طولانی میدم اگه نه کوتاه میدم 🌺

بای بای👋👋

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

    

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۹ | 12:34 | نویسنده : 🍦atana🍦 |