خب رفتیم سر کلاس
هنوز خانم بوستیه نیومده بود خدارشکر![]()
از فکر در اومدم دیدم الیا داره با نگرانی این ور اون ور رو نگاه میکنه
ازش پرسیدم:الی چی شده ؟
الیا:چیزه...خب...
من:د بگو دیگهههه
الیا نجوا کنان:خب..نینو بهم گفته عصر بریم برج ایفل
میلن و رز شنیدن
میلن:وای دخترررر راستی راستی؟
رز:خیلی رمانتیکه
(رز بچه احساساتیشونه)
من:شما کی شنیدین؟
میلن:عزیزم دیوار موش داره موشم گوش داره
من:کسی نیست بیاد گوش این موشه رو ببره؟(بسم الله رحمان رحیم
/وجی:گوش این موشه
/وجی جان شات اپ/چلا؟/خدایااااااااااااااااااااااا
/
این اعصاب نداره/گفتم شات اپپپپپپپپپپپ
*وی با دمپایی ابری به جان وجی اش میوفتد*
خب ادامه پارت
میلن اومد یه چیزی بگه که خانم بوستیه اومد
منم بسیار معمولی نشستم طوری که انگار یکمم با پشتیام حرف نزدم
خانم بوستیه:سلام بچه ها
همه:سلام خانم
خانم بوستیه:راستی ما امروز یه شاگرد جدید داریم به اسم ادرین اگراست.
الیا:وای پسر طراح مد معروفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف*وی غش میکند*
من:اره راجبش شنیدم
رز:جذابه ها
واقعا هم خیلی جذاب بود لعنتی
چشمای سبز و موهای طلایی
خانم بوستیه یه نگاهی به کل کلاس میندازه و میگه:ادرین پسرم تو باید پیش نینو لاحیف بشینی.
بعد صندلی جلوی ما رو با انگشت نشون داد
پسره رفت سر جاش نشست
از زبان ادرین
رفتم سر جام نشستم
نینو:سلام داداش من نینوئم
من:منم ادرینم
خلاصه یه کم گپ زدیم و من یهو چشمم به میز پشتی افتاد
یه دختر خیلی خوشگل نشسته بود که موهاش ابی خیلی پر رنگ بود و چشماش ابی
دو ساعت براندازش کردم و بالاخره دل به دریا زدم و ازش پرسیدم:خودتو معرفی نکردی
دختره با صورت فوق گوجه ای:مم...منن....مری..نتممم![]()
من:منم ادرینم
برگشتم روبرو
یه حسی داشتم نمیدونم چی بود(عاشق شدی داداش)
انگار بعد از دیدن مرینت انگار یه جور دیگه شدم(میگم عاشق شدی خب/نه خیر/میخوای مرینتو مال لوکا کنم؟
/نه جان مادرت التماست میکنم
/حالا تا ببینم چی میشه
/
)
خب تموم شد
واسه بعدی لطفا پنج تا نظر بدین![]()
باییییی![]()
.: Weblog Themes By Pichak :.
