سلام به همه میراکولری های عزیز و دوست داشتنی یا به قول خارجی ها کیوت!😘

     همونطوری که خبر دارید و مطلع هستی(وجد: خب شاید به بنده خدایی اطلاع نداشته باشه خب!) قسمت آخر فصل۴ منتشر شد و هاکماث(وجد: شادوماث-_-) هم قوی تر از همیشه تهدید کرد و سریال تموم شد.

     اما بریم سر اصل مطلب. نقد میراکلس چون فصل۴ خودش خیلی جای بحث داره. از قسمت های اول شروع می کنیم.

     قسمت های دروغ و حقیقت: فکر کنید یه کارگردان، با هزار زحمت و تلاش بیاد طی دو فصل شیپ درست کنه و رابطه ها رو عمق بده و بعدش بیاد توی دوتا قسمت نه چندان باکیفیت خرابشون کنه. اینجاش عجیبه. در قسمت حقیقت می تونید ببینید:《 لوکا میره پیش مرینت و بهش میگه اگه چیزی ناراحتت می کنه بهم بگو تا کمکت کنم. بعد مرینت میگه این تنها چیزیه که نمیتونم بهت بگم》آخه اینم دیالوگه؟ طرف تو همه درداش کمکش کرده بعد مرینت اینجوری جوابشو میده. قسمت دروغ هم همینطوریه، آدرین همش میره با شرورا بجنگه پیش کاگامی نمیمونه قشنگ بهش دروغ هم میگه بعد انتظار داره رابطه پایدار بمونه(وجی: انتظار نداشت فکر کنم. من: فکر نکنT_T)

     بقیه قسمت ها هم جالب بودن. اما بریم سراغ فلسفه میراکلس. بهترین کاری که لیدی باگ می تونه انجام بده اینه که کاری نکنه🙂چرا؟ بیاید فرض کنیم لیدی باگ معجزه گرشو یه جایی گم و گور کنه. بعد چی میشه؟ گابریل وقتی بفهمه دیگه نمی تونه اون میراکلسو داشته باشه کلسیو شرور نمی کنه همین! پس لیدی باگ می تونه توی اتاقش بخوابه و شادوماث شکست بخوره😄

اینم یه مطلب با پایه های کیفیت متوسط. اما خوبیش اینه که وب تکونی تموم شده و کم کم باید به دنبال دوستی هایمان بگردیم😘



تاريخ : جمعه بیستم خرداد ۱۴۰۱ | 0:6 | نویسنده : ⭐cat noir⭐ |