گفتم تو چیزی که من حس می کنم رو حس می کنی{آدرینا =+    مری جین =-}

-:وایسا ببینم منظورت چیه نکنه که توهم یه چیزایی میشنوی

+:آره

و هم زمان باهم = پس تو اون دوستی که اینا میگن .....بعد زدن زیر خنده 

-: یه دیقه صبر کن تو هم مثل من یه خالکوبی طرح ماه ماه رو دستت داری 

+:برا من ماه نیست برای من خورشیده 

بعد ادرینا تا خواست که طرح روی دستش رو نشون یه نور عجیب شبیه خورشید از دشتش خارج شد 

هر جفتشون ترسیدن اما واکنشی نشون ندان

مری جین= این دیگه چی بود!!

+: نیروی جادویی!!!

ادامه داد=ببین .... امم اسمت:/  

- مریجین

+ببن مریجین من یه چیزی فهمیدم 

-چی 

+اینکه ما احتمالا ابر قهرمانیم 

-هاع اما این چطورن ممکنه

+نمیدونم فعلا که شده 

- و یع سوال دیگه .. چه جوری به این نتیجه رسیدی که ما ابر قهرمانیم 

+خب واضح هر جفتمون نیروی های عجیب غریب داریم 

- ترمز کن من نیرویی ندارم 

+چرا داری ولی هنوز نمی دونی چیه !!!

-قانع شدم 

+ داشتم میگفتم .... و اینکه چرا باید توی روزی متوجه بشیم که یه چیز عجیب غریب تو شهر ظاهر شده

-راست میگی ... ببینم تو علم غیب نداری اینا از کجا میدونی 

+از اونجایی که 24 ساعته تو خونه زندانی ام زیاد واسه خودم فکر میکنم

- خب اگه ما ابر ابر قهرمان باشیم باید شهر و نجات بدیم پس بیا بریم 

+ صبر کن طبق گفته ی خودت اگه ابرقهرمان باشیم  نباید هویت هامون فاش بشه

- پس چیکار کنیم 

+ فعلا باید بریم خونه اید راه حلی پیدا کردیم 


کمی قبل از زبون آدرین

چند لحظه بعد ازین اینکه یع غول عجیب غریب پیدا شد آدرینا سر درگم و طوری دستاش روی سرش بود سریع از کلاس خارج شد صداش زدم ولی انگار کلا نشنید

چند لحظه بعد هم یکی دیگه  درست با حال و اوضاع آدرینا از کلاش رفت بیرون مثل اینکه خواهرش اون رو صدا زد ولی اونم مثل آدرینا از کلاس رفت

خودمم گیج شدم....پیدا شدن یع غول عجیب غریب ..... اتفاقی که برای آدرینا و اون دختر افتاد 

چی شد ... خودمم نمی دونم 

تصمیم گرفتم برم دنبالش مدرسه رو درست نمیشناختم واسه همین دبال اون دختره که خواهرش مثل آدرینا شده بود رفتم {مرینت خودمون}


برگردیم پیش مری جین و آدرینا 

{آدرینا = +       مریجین=-}
+فعلا برگردیم خونه اونجا یه راهی پیدا می کنیم 

- بعد همو کجا پیدا کنیم همین مدرسه خوبه

+عالیه


از زبون مری جین 

عجب ماجرایی شد امسال 

داشتم به این فکر میکردم که چه لباسی بپوشم که هویتم لو نره

که شنیدم مرینت داره صدام میزنه 

مثل اینکه برادر آدرینا هم بود اسم ش چی بود اهان آدرین

+مثل اینکه یکی از دوستات داره صدات میکنه 

- دوستم نیست خواهرمه

+اهان ببخشید .....من باید برم همین جا میبینمت

-باشه 

هر جفتشون هم زمان باهم اومدن بیرون

و گفتن = ما اینجاییم 

مرینت و ادرین رفتن سمتشوتن 

_خوبی 

_اره

مرینت تا آدرین رو دید یه جوری رفتار کرد حس میکرد آدرینا و آدرین هر جفتشون تو گروه کلویی ان ولی آدرینا کمتر چون جون دوستش رو نجات داد ولی با آدرین دلش صاف نبود 

ادرینا و مریجین یه علامتی بهم دادن که یعنی میبینمت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پایان 

پارت بعد رو شاید شب شایدم فردا بدم 

احتمال70 درصد فردا 

ولی چه دیدی اون 30 درصد رو


آنچه در پارت بعد رخ خواهد داد

ادرینا= وایسا ببینم تو اینجا چی میکنی 

توووووووو

من دیگه رد دادم 

----------------------------------------------------------

کامنت یادت نره



تاريخ : سه شنبه یکم تیر ۱۴۰۰ | 16:21 | نویسنده : ❄️کاگامی❄️ |