از زبون اروارا:
خودمو رسوندم به مرینت.
ریوکو و ریناروژ و کاراپیس هم اونجا بودن.
دیدم با اینکه سه نفر بودن ولی هنوز حریف پرنسس جاستس نمی شدن.
پرنسس جاستس منو دید و یه لبخند شیطانی زد.

یه جورایی مور مورم شد 
با نیشخند گفت: پس تو لیدی باگ جدیدی؟
گفتم: آره! ی_یعنی نه! یه جورایی! من میس باگم!
_ حالا هرچی! به زودی از بین میری!
_ نه امروز!
پرنسس جاستس اسلحشو محکم تو دستش گرفت و به سمتم دوید.
منم یویومو آماده کردم تا باهاش بجنگم.
اما قبل از اینکه بهم برسه کاراپیس سپرشو از پشت به سمت پاهاش پرتاب کرد تا بیوفته و موفق هم شد. پرنسس ماستس خیلی عصبانی شد و بلافاصله از روی زمین بلند شد و اسلحشو به سمت کاراپیس پرتاب کرد.
خیلی نزدیک بود تا بهش بخوره اما ریناروژ نذاشت و با فلوتش اسلحه ی پرنسس جاستس رو از مسیر منحرف کرد.
_ خوشم اومد! پرنسس جاستس با طعنه ادامه داد:
اونقدام ضعیف نیستین! راستش... دست کم گرفتمتون!
دینگ دینگ!
یکی از خالای گوشوارم از بین رفت. وقت زیاد نبود.
پرنسس جاستس شمشیرشو تو دستش گرفت و به سمت من نشونه گرفت.
با یویوم شمشیرشو گرفتم ولی تا خواستم از دستش در بیارم شمشیرشو محکم به سمت چپ کشید و یویوم در رفت.
فشارش اونقدر زیاد بود که افتادم پایین.
پرنسس جاستس دستشو بالا برد و یهو یه زنجیر تو دستش ظاهر شد.
اول زنجیرو پرت کرد سمت ریناروژ و کاراپیس. زنجیر تا به اونا رسید اونا رو محکم گرفت و بست. یه حرکت کوچیک هم نمی تونستن بکنن.
و همین کارو با من کرد.
اومد سمتم و دستشو برد سمت گوشواره هام.
اروم گفت: بازی تمومه! عدالت همیشه موفق خواهد شد!
_ کتاکلیزم! 🌌

هاک ماث: نههه!!! پرنسس جاس...

ارتباط هاک ماث با پرنسس جاستس قطع شد.

هاک ماث : نه نه نه نه!!!
پایان این پارت 🧱
برای پارت بعدی ۷ تا کامنت 😍
.: Weblog Themes By Pichak :.
