آدرینا گفت : چی ؟؟

سرم رو انداختم پایین و گفتم : یعنی تو نمیدونستی ؟؟

گفت : نه واقعا 😢😢

صورتم رو چسبوندم به صورت کت 😭😭😭😭😭😭

بعد یکهو یه نوری از کت نوار اومد بیرون 😧😧

من ترسیدم و زود ازش دور شدم 😦

یکهو اون نور رفت 🥴🥴

و کت از جاش بلند شد 🤩🤩🤩🤩

دویدم و پریدم بقلش 😖😖😖😖

گفتم : کت !!!!!!

انتظار داشتم الان بگه : اه از تو بغلم برو بیرون و فلان ... 😒😒

ولی اونم دستاشو دورم حلقه کرد و فشار داد 🙂🙂🙂

بعد یکهو حلقه اش چشمک زد 😑😑

بعد گفت : ببخشید

بعد دویید رفت ☹

بعد دیدم یه چیز کوچولو زد به شونه ام 😐😐

برگشتم دیدم تیکیه 🥰🥰

گفتم : تو اینجا چیکار میکنی ؟؟

 گفت : فقط میخواستم بهت بگم لیدی باگ جدید کیه !!!

گفتم : بگو 

گفت : آرور ، هم دبیرستانیت 😔😔

بعد رفت .

خیلی جا خوردم 😟😟

آدرینا اومد طرفم و گفت : حالت خوبه ؟؟؟

گفتم : آره ممنونم ، فقط یکم میخوام تنها باشم

خیابون خلوت خلوت بود ، یعنی نهایتا فقط ۱۰ نفر تو خیابون به اون بزرگی بودن 🤨🤨

داشتم تو پیاده رو راه میرفتم که لیز خوردم و افتادم زمین 😩😩

دستم رو گذاشتم رو زمین که بلند شم ... یه صدایی تو گوشم پیچید 

اون صدا میگفت : محافظت کن از خودت ، محافظت کن از خودت ، محافظت کن از خودت 

اما واسه چی ؟؟؟ برای چی ؟؟؟ با چی از خودم مراقبت کنم !؟؟؟!!!!؟؟؟؟

یکهو صدا باز تو گوشم پیچید و گفت : با معجزه گر رنگین کمان 😲😲😲

گفتم : از کجا بیارم ؟؟؟

صدا باز اومد و گفت : همین دور و براست 😐😐

از رو زمین بلند شدم و یکهو پام رفت روی یه چیزی ، دقت کردم و دیدم یه گردنبند رنگین کمونیه 😍😍

گفتم : این ؟؟؟

صدا گفت : بله 

گفتم : این مال کیه ؟؟

صدا گفت : از این به بعد مال توعه .

گردنبند رو انداختم و یکهو شش کوامی با رنگ های مختلف اومدند بیرون از گردنبند 😮😮

نارنجی ، زرد ، صورتی ، آبی ، سبز ، بنفش 

صبر کن ...

یه چیزی اشتباه شده ...

گفتم : کوامی قرمز کو ؟؟؟ شما باید هفت تا باشین هااااااااا !!!!!!

اون کوامی سبز گفت : اون گم شده ، اون قرمزه و دختره

نگاه کردم به بقیه کوامی ها ، همشون خال داشتن 😦😦

یکهو ...


امیدوارم خوشتون اومده باشه 🥰🥰

خداحافظ 😄😄



تاريخ : سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰ | 10:20 | نویسنده : ⫷♔𝐉𝐀𝐍𝐀𝐍ツ⫸ |