که ناگهان دید همه چیز تبدیل به زقال شده و داره پودر نیشه اون شانس اورده بود که خودش زقال نشده بود دوان دوان به سمت اتاق مرینت رفت و ناگهان دید که اون هم تبدیل به زقال شده و نصف بدنش پودر شده ادرین کمی ناراحت شد و تصمیم گرفت زود به دنبال دو گردنبند بره چون اگه طول بکشه مرینت خاکستر میشه اون 2 هفته وقت داشت و پرواز کرد و همه جا رو گشت یک هفته گذشته بود واون فقط یک گردنبند رو پیدا کرده بود گردنبند صورتی (نماد قدرت مرینت )و هنوز گردنبند سبز رو پیدا نکرده بود(نماد قدرت ادرین) اون که ناامید شده بود رفت پاریس و کنار برج ایفل نشت که ناگهان دختری به اسم میلن رو دید که اویز دوم تو گردنش بود اون رفت پیشش و فقط ماجرای گردنبند رو گفت و گردنبند رو گرفت و رفت و اون دو گردنبند رو ترکیب کرد و یک حاله ی عجیبی از اون بیرون زد و اون به قدرت بینهایت رسید ادرین  ارزوش رو گفت (زنده شدن مرینت)و ناگهان از دیتاش قدرتی ایجاد شد و مرینت رو داشت زنده میکرد اما ناگهان با یک مشکلی مواجه شد.....

ببخشید کم بود من همیشه از جا های حساسش قت میکنم

6 کامنت



تاريخ : شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۰ | 16:0 | نویسنده : 🐱🐞 لیدی نوار🐞🐱 |