اون سعی کرد و سعی کرد و یهو یه نیروی نابود کننده ی عظیمی تشکیل شد و چون نابودی بود مرینت که نیروش متضاد نیرو ی نابودی یعنی ایجاد اجسام و زنده کردن رو داشت(توی داستان قدرت اون بود که روح ها رو تشکیل دادو به طرف خودشون کشوند) رو نابود کرد و مرینت مرد و ادرین چون نمیدونست چه طور باید نیروش رو متوقف کنه و نیروش در حال زیاد شدن بود تا اومد نیرو به ادرین برخورد کنه مرینت که قبل از نابودی. با دستاش یه جادوی کمی رو ایجاد کرد که اگه مرد با اون نیرو زنده بشه زنده شد و با نیروش جلوی نیروی نابودی رو گرفت و به خاطر اینکه هنگام. درست کردن نیروی ادرین انرژی زیادی رو از دست داده بود جش کرد و روی زمین افتاد حالا که ادرین هم جادو داشت روح ها رو دید که دارن با یک چاقوی تیز به سمت مرینت میومد و اون ترسید نمیدونست باید چیکار کنه چون روح ها گفته بودن یکم درد داره اما اگه بگی به کسی دردش بیشتر میشه ادرینمیدونست که میتونه با قدرتش اونا رو نابود کنه اما اگه بتونه دسبند جادویی رو پیدا کنه چون الان قدرت نابودی روح ها رو نداشت چاقو اومد طرف مرینت و اونو زخمی کرد ادرین ترسید و اونشب اروم و قرار نداشت چون نمیتونست به کسی بگه خودش از مرینت مراقبت کرد فردا که حال مرینت خوب شد مرینت با قدرتش دو ادم مثل ادرین و خودش دریت کرد که احساسات و خصوصیات خودشون رو داشته باشن درست کرد و بعد برای اینکه کسی خود اونها رو نشناسه لباس هایی برای خودشون درست کرد و دو تا بال. درست کرد تا راحت تر بتونن برن دور دنیا تا بتونن گردنبند های جادویی روپیدا کنند اونها رفتن به چین اسپانیا ژاپن یا حتی خیلی از جاهای مختلف فرانسه و اونا انقدر گشتن تا خسته شدن و چون شب بود کنار یک ساحل مرینت یه خونه ی کوچولو درست کرد و اونشب اونها خوابیدند اما وقتی صبح بیدار شدند....
خب بذای بعدی4 کامنت ناقابل نظر ندی با تبر میفتم دنبالتون🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪💣💣🔪🔪💣💣💣💣💣💣💣💣💣🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🔫🏃🏃🏃🏃🔫🔫🔫🔫🔫
تازه گوشیم هم 14 درصده و تو شارژه
اخ الان شد یازده بعد من برای اینکه بگم 14 بوده از تو شارژ کردن خدافظ
.: Weblog Themes By Pichak :.
