تا اومد چاقو رو به ادرین بزنه من اومدم پیش ادرین و بهش گفتم بریم توی اتاق کارت دارم اون روح اصبانی شد و به من اخرین هشدار رو داد من ترسیدم من دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم توی اتاق به ادرین گفتم که تکون خوردن وسایل و قضیه ی پارسال کار زلزله و پریدن نبوده ادرین من گفت منظورت چیه. تا اومدن بگم روحی که چاقو تو دستش بود چاقو رو به سمت ادرین گرفت و گفت اگه بگی کارش تمومه من ترسیدم فقط گفتم اینو یادت بمونه که اون اتفاق ها امدی نبود روح عصبی شد شب شد و گرفتیم خوابیدیم ساعت های 3 یا 3 و 30 بود که(ساعت 3 تا 4و30 ساعت روح ها است من به موضوع جن و اینا علاقه دارم میخونم)که یک هو من با یک صدای چاقو بیدار شدم رفتم ببینم صدای چیه دیدم توی اتاق ادرین پر از خون من ترسیدم روح گفت اگه به مامان و بابات چیزی بگی بعدی خودتی من رفتم ببینم خون از کجاست دیدم که لباس های ادرین پر از خون. اون بیحوش شده بود من به بابا و مامانم گفتم و اونا هم ادرین رو بردن به بیمارستان و دو روز بعد ادرین از بیمارستان پرخص شد و اومد خونه من دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم همه چیز رو درباره ی اون روح ها گفتم حتی تا هشدار ها

از زبان ادرین:درست همون موقع بود که یک چا قو میخواست به طرف ما بیاد مرینت اونا رو دید و با دستش یه حاله ای رو ایجاد کرد من تعجب کردم و گفتم که اون چیه مرینت گفت اینم یکی از قدرتامه میتونم با دستم جادو کنم 

از زبان مرینت: ادرین من میدونم که تو هم یه قدرت رو داری حاله ای از یه انرژی رو حس میکنم ادرین گفت اما من هیچ قدرت ندارم من گفتم قدرت تو بیشتر از منه قدرت نابودی اون تعجب کرد من گفتم که اگه تلاش کنی میتونی از قدرتت استفاده کنی اون سعی کرد و سعی کرد

برای بعدی 2 کامنت نگاه چه کم میگم 



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ | 12:37 | نویسنده : 🐱🐞 لیدی نوار🐞🐱 |