عاشق دختری ام که همین چند دقیقه پیش واسم نگران شد 😍😍😍❤❤❤
( وجی : ای خاک تو اون سرت ، یعنی خاک هاااااا . زدی با چاقو تو شکمش بعد عاشقشی ؟؟؟؟ )
از اتاقم اومدم بیرون 😑😑
آدرینا : آدرین بیا این قهوه رو بگیر 😇😇
از دستش گرفتم و گفتم : ممنون 😐😐
از زبان مرینت 💖🖤
شب بود 🌃
خیلی شکمم درد میکرد 🌡
یه مسکن خوردم و خوابیدم 😴😴
...
صبح که از خواب بیدار شدم ، لباسم رو بالا کشیدم تا شکمم رو برسی کنم ...
ولی اون بخیه ، اون زخم ، اون درد ، رفته بود !!!!! 😨😨
هیچ اثری ازش نمونده بود 🤯🤯
بدو بدو رفتم طبقه پایین و گفتم : آدرینا !!!!
داشت صبحونه آماده میکرد ، گفت : جانم ؟؟
گفتم : زخم شکمم رفته و هیچ اثری هم ازش نمونده 😨😨 باورت میشه ؟؟؟ 🤩🤩
گفت : چی ؟؟؟؟ جان من ؟؟؟؟ واقعا ؟؟؟؟ آخه چطوری ؟؟؟؟
با صورت شاد و خندان برگشتم تو اتاق 😇😇
دیدم یه نامه روی میزه 🤨🤨
من از خواب بیدار شدم اون نبود 😐😐
روش نوشته بود : برای مرینت @_@
😱😱
برداشتمش 😶😶
از زبان جانان 🐞🐾
مرینت اون نامه رو برداشت 😨😨
زیر لبی خوندش 😐😐
در نامه 👇🏼👇🏼
من فرشته تاریکی ام 😈😈💀
مرینت تا اینو زیر لبی خوند ...
موهاش باز شد و بلند شد 😱 چشماش کاملا سیاه شد 😱 و زیر لب تکرار میکرد : من فرشته تاریکی ام ... من فرشته تاریکی ام ، من فرشته تاریکی ام 😈😈
بعد یه اشک از چشاش ریخت پایین 💦
...
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
خب پارت ۸ هم تمامید 😊😊
بای بای کیوتی ها 🍄⃤••
.: Weblog Themes By Pichak :.
