
پرنسس جاستس خودشو به اتاق کلویی رسوند و از تراس وارد اتاق کلویی شد.
کلویی: اهم اهم
اینجا اتاق منه هااااا بلد نیستی عین ادم از در بیای؟
پرنسس جاستس:
مهم نیست من از کجا بیام تو اتاقت. چون این آخرین باریه که اتاقت رو میبینی خانم بورژوا
از زبون کلویی 💛
واییییییییییی خدا این دیگه چه کوفتیه
خیلی ترسیدم به سمت پشت بوم فرار کردم شاید اونجا لیدی باگ منو ببینه. حالا که این دختره اکوماتیز شده صددرصد لیدیباگ فهمیده و الان دنبالشه.


از زبون پرنسس جاستس💔:
خیلی احمقه که فکر کرده میتونه شکستم بده
ولی الان تو چنگ منه.
اسلحم رو گرفتم دستم تا باهاش کلویی رو نابود کنم...ولی یه فکر بهتر دارم

من: خیلی بده که نمی تونی کاری بکنی نه؟
هیچکیم نیست که نجاتت بده
کلویی: چرا هست!
لیدی باگ تو راهه که تو رو از بین ببره.
من زیر لب: می بینیم کلویی 😏
------------------------------------------------------------------------
در همین حین توی پارک ادرین و لایلا داشتن باهم حرف میزدن.
لایلا می دونست که یکی از کسایی که مرینت می خواد اونو نابود کنه خودشه. و کاریم از دستش بر نمی اومد. ولی به بهونه ای ادرین رو کشوند پیش خودش توی پارک تا حداقل وقتی مرینت داره اونو نابود میکنه یکم حرص بخوره 

(پرنسس جاستس از راه می رسد
)
از زبون پرنسس جاستس💔:
من: تو چیزی داره که متعلق به منه لایلا راسی (منظورش ادرین)

ولی خودم به دستش میارم 
وقت محاکمست!


خداحافظ برای همیشه لایلا 



خیلی خوشحالم که برای همیشه نابودش کردم.... بعد از اون همه بدی ای که در حقم کرده بود... دیدن مرگش خیلی برام لذت بخشه

و حالا.... آدرین
نمی خوام نابودش کنم... حتی بعد از اینکه کاگامی رو بوسید... هنوز عاشقشم.... و می خوام فقط برای من باشه... نه هیچ کس دیگه...
پایان این پارت
برای پارت بعد: 6 کامنت 
.: Weblog Themes By Pichak :.
