از زبون ادمین🤍

یه روز بارونی توی شهر بزرگ پاریس بود

اما بارون مانع کار لیدی باگ و کت نوار نمی شد

و بالاخره موفق شدن تا اکوماتیز رو شکست بدن و اکوما رو گیر بندازن

و وقتی کارشون تموم شد دیروقت شده بود
از زبان مرینت💗
خیلی خسته شده بودم چون اکوماتیز سرسختی بود ولی حالا می تونم با خیال راحت بخوابم...




یه کابوس خیلی بد دیدم.
توش پاریس از بین رفته بود و همه جا به آتیش کشیده شده بود 😟
تازه یه دختر هم دیدم ولی قیافش اونقدارم معلوم نبود که بشناسمش
تنها چیزی الان خیلی بابتش نگرانم اینه که شاید این فقط یه کابوس نبود... اگه واقعا اتفاق بیوفته چی؟...
ببخشید این پارت کم بود چون پارت اول بود 
برای پارت بعدی ۴ کامنت 
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۰ | 20:7 | نویسنده : ⌠✦𝑲𝒊𝒎𝒊𝒌𝒐🐾⌡ |
.: Weblog Themes By Pichak :.
