شب بود هاکماث خودشو شرور کرده بود لیدی باگ دیگه کم اورده بودمن کت نوار لید باگ یه جا قایم شدیم شب بدی بود اون شرور اینقدر قوی بود که دختر کفشدورکی نا امید شده بود ولی اون به منیه معجزه گر داد معجزه گر روباه من به اون ها خیلی کمک کردم لیدی باگ و کت نوار ناراحت بودن یه دفعه هاکماث شرور خودشو نشون داد لیدی باگ با سرعت یویو شو سمتش پرت کرد اما هاکماث که شرور شده بود مثل سنگ بود هیچکس نمی تونست بهش دست بزنهلید باگ ازمن کمک خواست کت نوار هم پنجه برنده شو فعال کرد و یهحا قایم شد لیدی باگ از من خواست که خیالات درست کنم من هم الکی خیال اینکه دختر کفشدوزکی داره میره ومعجزه گر شو بهش میده نشوندادم اون خواست بهمعجگزه گر خیالی درست بزنه وبرش داره لیدی باگ باخوشحالی گفت آکومای اون تو اون عصا هست که پشتشه حواس هاکماث بخاطر اون معجزه گر خیالی پرت بود و گربه سیاه از پشت اون به عصاش پنجه برنده زد و اکوما بیرون رفت و شرارتو خنسا کرد اما همه از دیدن اون صحنه تعجب کردن دیدن کهه هاکماث اقای اگرست بابای ادرین بوده و گربه سیاه اونقدر تعجب کرد که به خونه رفت و با خودش حرف زد لیدی باگ همش میگفت برا چی اینقدر ناراحتی و کت نوار ساکت می موند اما تا وقتی که اونا فکر کردن هاکماث عوض شده و یکی دیگه معهجزه گر شو برده ولی اینطور نبود😳
.: Weblog Themes By Pichak :.
