🎵  ادامه از زبان مرینت  🎵

پامو گیر دادم به سنگ جوری گیر داده بودم که میخوردم زمین وارد کوچه می شدیم که .....

این پارتم تموم شد 

 

 

 

 

 

 

 

دروغ گفتم بیا پاییین.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پایین تر 

 

 

 

 

.......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اعصابتونو هرد کردم نه پایین تر 

 

یکم دیگه خوبه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

که یکی منورفت یکم کونگ فو و ککواندو و ...‌‌ بلد بودم از تو تلویزیون ایتستا یاد گرفتم هیچ کس نمیدونست بدبختو ضربه فنیش کردم البته ادرین بود سر شب ول کن ما نبود بعد عین ادمای ریلکس رفتم باز پسره ی مو قشنگ اومد همون لوکا خره

بچه نشسته ها

مرینت : خوب بشینه نخونه

😣😣😣😣😣

اونم ضربه فنی کردم رفتم خوابگاه تو راه خوردم به یه دختره گفتم نه گفت اره اسمت چیه گفتم مرینت دوپنچنگ گفت اسم منم الیا سزار هست فک کنم بتونیم دوستای خوبی بشیم گقتم اره و رفتیم سمت خوابگاه گفتم اتاق ما کجاست گفت اینجا وارد هر اتاقی بشی اگه کسی توش نباشه میشه مال ما و تو هر اتاق پنح نفر هستند و پنح تا تخت داره که انگار به هم چسبیده ان بهتره بگی چسبیدند رفتیم دقیقا عین جوری بود که الیا گفته بود تخت دومی رو اشغال کردم با الیا تو دانشگاه چرخ زدیم و خوابیدیم صبح کله سحر بیدار شدم ی هند سفری کردم تو گوشم رفتم تو حیاط و نشستم رو صندلی که دیدم دوباره اون پسره با دوتا پسر دیگه دارن میرن تو اتاق ما عین جت رفتم و الیا رو بیدار کردم اونم زود بیدار شد اتاق و جمع کردیم و الیا لباس پوشید یه لباس نارنجی کم رنگ با یه کت نارنجی پررنگ که به لباسه میومد با یه شلوار همرنگ کتش موهاشم کش نارنجی بست ست نارنجی زده بود سه تا پسر اومدن نشستن رو تخت اول اون پسر مو قشنگه خودشو معرفی کرد لوکا خره بعد اون یکی دیگه کله موزی یا گربه چون چشاش سبز بود ادربن کله موزی و نینو نینو رفت کنار الیا نشست و گفت چه خبر الیا گفت مرینت اسن دوست پسرمه و دوست این دوتا میشناسیشون گفتم بله فقط در انتظار خفه کردنشونم که خندیدند واس اینکه دلم خنک شه یه سیلس خوشمل زدمشون که حالیشون شه بعد خواستن بزنن که جاخلی دادم و رفتن تو دیوار از یخچال دواا شیشه یخ برداشتم و چپه کردم روشون شیشه نوشابه کلا پوکیدن گقتم خوب حالا ببینم میتونین هر هر بخندیدن چشم غره رفتن که من یکی بد تر رفتم الیا و نینو کنار هم موندن من افتادم وسط دوتا موقشنگ و کله موزی اعصابم پووید فک نکنم دیگه کسی جرات داشته باشه سمتم بیاد از اون روزی که با مخ رفتم تو شکست یه کسی شده بودم برا خودم هیچ کس جرات نداشت سمتم بیاد ولی وقای تیکه مینداختن یه جوری تیکه مینداختم که دیگه خفه شن منظورم ایته ساکت شن موهای رنگیمو شونه کردم لباس سفید که گل داشا رو پوشیدم و یه کت روش یه رژ رنگی رنگی زدم و با یه سایه چشم و ریمل و ..‌ ماه شده بودم اومدم بیرون اون سه تا دهناشون عین چی وامونده بود زنگ خورد ساعت ۸ صبح بود پا شدم رفتم تو راه هر کی منو میدید دهنش وا میموند مخصوصا پسرا رو میز نشستم یه بستنی سفارش دادم و خوردم و رفتم تو اتاق تا یونیفرم بپوشم که دیدن الیای پس رفتمرتو اون یکی پرو تا یونیفرمم رو بپوشم 

لباسش 👇👇👇👇 یونیفرم نه اون لباسی که گفتم بالاتر

 

 

 

 

خوب تمومید بعدی دوتا 


برچسب‌ها: به قلم ماریا

تاريخ : جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۹ | 11:44 | نویسنده : 🌺ماریا🌺 |