مرینت:سلام لوکا خوبی
لوکا:سلام خوبم مرسی تو خوبی
مرینت:ام ام ام اره
لوکا:اتفاقی افتاده
مرینت: نه نه نه چیزه خاصی نیست
لوکا:بگو شاید بتونم کمکت کنم
مرینت:مثل همیشه نمی تونم حسمو به ادرین بگم
لوکا:می خوای سرم خودم به ادرین بگم مرینت عاشقته
مرینت :ام اره برو بگو
لوکا:باشه
در خانه ادرین
لوکا:سلام ادرین خوبی
ادرین :مرسی تو خوبی
لوکا:اره مرسی ، می خوام یه چیزی بهت بگم اما فقط بین خودمون بمونه
ادرین: باشه
لوکا:مرینت عاشقته
ادرین:واقعا منم عاشقشم اما نمی تونستم حسمو بهش بگن
لوکا:واقعا
ادرین:بله
لوکا:مگه تو عاشق کاگامی نبودی
ادرین:الان ازش متنفرم
ناتالی:وقت تموم شد ، لوکا باید بری
لوکا :چشم
حالا چطوری اینو به مرینت بگم بهش زنگ می زنم نه به الیا میگم بهش بگه
لوکا:سلام الیا
الیا :سلام کاری داشتی
لوکا:بله من داشتم با مرینت صحبت می کردم و بعدش ازم خواست برم به ادرین حسش رو بگم منم رفتم گفتم بعدش ادرین گفت که منم عاشقشم اما نمی تونستم بهش بگم حالا من این موضوع رو نمی تونم به مرینت بگم می خواستم تو بهش بگی
الیا:باشه
لوکا:مرسی
الیا :سلام مرینت خوبی
مرینت:سلام مرسی تو خوبی
الیا:بله من خوبم یه چیزی بهت گفتم غش نکنی
مرینت: باشه بگو
الیا:لوکا که رفته به ادرین گفته که تو دوسش داری ادرین گفته منم دوسش دارم اما نمی تونم حسم رو بهش بگم
مرینت:واقعا
الیا:بله
امیدوارم که خوشتون اومده باشه🥰😍🥰🤩🥰🤩😇
نظر یادتون نره🥰🥰😍🥰🤩

.: Weblog Themes By Pichak :.
