♧عمارتی به رنگ خون...p2♧

درست یه ساعت دیگه....

یاد اولین روزی افتادم که اینجا اومدم

هیچی یادم نمیومد

اینکه چجوری اینجا اومدم فقط یادمه چشام رو بستم و وقتی باز کردم اینجا

بودم و یادمه فیلیکس بهم خیانت کرد
............
دوماه قبل

از زبان مرینت

میز رو تمیز کردم و به سمت اتاقم راه افتادم  وای خدا چقد سخته تمیز نگه

داشتن این عمارت

خیلی خسته بودم ....

از زبان آدرین

کارم کم کم داشت تموم میشد خیلی خسته بودم برگه ی آخر رو امضا کردم و

شروع کردم به جمع کردن وسایل های کارم

وای خدا این بوی خون از کیه؟ از میرای که نیست. از ساموئل هم نیست. حتی

از رکسانا هم نیست پس این بوی خون مال کیه؟

یادم اومد امروز یه خدمتکار جدید اومده بود

۵ سال قبل...

دیگه به خودم قول داده بودم که خون بقیه رو نخورم ولی این خون... خیلی

بوی خوشمزه ای میده  کم کم داشت سخت میشد که خودمو کنترل کنم

زبونم رو روی دندونام کشیدم که نیش هام در اومد

وای خدااااا

من به خودم قول دادم دیگه خون کسی رو نمیخورم

نتونستم خودمو کنترل کنم و به سمت بوی خون راه افتادم...


برچسب‌ها: عمارتی^^به رنگ^^خون

تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۹ | 21:19 | نویسنده : 🧊Alice🧊 |