ادامه از زبان ادرین 

در زدند زودب لای لباسم قایمش کردم کاگامی بود عصبی بودم از دستش 

گفتم : این چه کاری بود که کردی جون یکی رو گرفتی برای عمل زیبایی س رش داد می کشیدم و می گفتم صدام و عمارت برداشته بود زد زبر گریه و

گفت : تتتتتتتتتتتتتتتتتتت

گفتم هیچی نگو ساکت شو 

هوار کشید و گریه کرد پدرم اومد منو بی رون کرد از اتاقم از گونه ام گفت تا وقتی ازدواج نکنی و معذرت خواهی نکنی نوچ مجبور شدم بگم باشه تو قرار مرینت و دیدم دست شو گرفتم و ...... 

ببخشید کم بود ولی برای بعدی پنج تا حالا سه تا با چهار تا هم شد قبوله



تاريخ : جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۹ | 23:27 | نویسنده : 🌺ماریا🌺 |