کتر اومد و گفت حالش خیلی بده ی‌کی باید یه فداکاری کنه باید به جنگل سحر امیز بره

لوکا یکدفعه غیب شد و مرینت تنها موند فهمیدم اونو برای سو استفاده می خواست

کاگامی گفت می ره دستشویی وقتی رفت زنگ زد به اقای اگرست و گفت تو باید مرینت و به فرانسه بفرستی و ادرین رو همینجا زندانی کنی

یکهو یه ماشین اومد مرینت رو سوار ماشین کردند و رفتند سر راه براش یه کادو خریده بودم بهش دادم دو تا گوشواره جدید بودند اونم به من کادو داده بودیک انگشتر

من زندانی شده بودم و مرینت حالش بد بود پیش پدرم رفتم گفتم من باید برم کاگامی رو نمی خوام پدرم گفت نمیشه فردا قراره ازدواج کنی گفتم باشه رفتم اتاقم کاگامی داشت میومد که کفتم نیا وارد اتاقم نمیشی می خوام تنها باشم

مری (وجی من ) : اه اه اه همیشه از کاگامی متنفر بودم

زود انگشتر رو دستم کردم و از پنجره فرار کردم  سوار اولین اوتوبوس شدم و به فرانسه رفتم

تو راه راه ......

مری : ادامشو بگو

نگی

میرم

من : باشه الان میگم

پارت پنجم 

باشه

دیدم مرینته گوشواره هاش تو دستشه و حالش خیلی بده می گفتن همش دو روز می تونه عادی زندگی کنه و بعد از بین میره

از زبان مرینت

دکترا نا امید بودن نی گفتن دو روز زنده می مونم کاگامی بدجنس منو به فرانسه انتقال داده بود می دونست دووم نمیارم یاد کادوی ادرین افتادم گوشواره بود برداشتم و گفتم می خوام تنها باشم تا گوشواره ها رو بستم یک دفعه

از زبان ادرین دوباره

رفتم وسط اتاق تنها بودم کادوی مرینتو باز کردم یک انگشتر بود دستم کردم که یکهو

پارت پنجم هم تمام شد ببخشید کم بود

بعدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

بزارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

بده بیاد

باشه

منتظرم

 

مری : پیامم لاش نمیدم

خوب پارت چند بودم

مری : پارت 6

ادامه از زبان مرینت

یک موجود کوچولو اومد بیرون موش پرنده بود خواستم جیغ بکشم که گفت نکش گفتم تو کی هستی گفت تیکی ام گفتم برای چه کاری گفت اومدمم بهت کمک کنم گفتم برای چه کاری گفت برای نجاتت گفتم مگه از توکاری بر میاد گفت اره گفتم چه کاری گفت یه رازه فعلا نمیشه بهت بگم گفتم چرل گفت به دلایلی خودت می فهمی گفتم باشه حالا چیکار کنم گفت باید به هیچ کی نگی گفتم چرا گفت یع رازه گفتم باشه نمیگم گفت بعدی من یه کوامیم گفتم کوامیه چیه گفت کوامی موجودات ......

ادامه از زبان ادرین

یکهو یه موش پرنده اومد بیرون می خواستم برم بگم گفت هیچی نگو گفتم تو کی چی چی می خوای گفت یه دوستم اومدم کمکت کنم گفتم باشه حالا ازت کاری بر میاد گفت اره خیلی کارا می تونم کنم گفتم چه کاری گفت یه رازه قانون داره گفتم چه قانونی گفت قانون اول گفت باید راز دار باشی گفتم باشه به هیچ کی نمی گم گفت قانون دوم من کوامیم گفتم کوامی چیه گفت کوامی موجوداتی هستند که ......

پایان اگه کم بود ببخشید امیدوارم خوشتون بیاد راستی من امتحانام شروع شده شاید تا یکی دو هفته نباشم برای یعدی ۶ تا کامنت فوقش ۳ تا کامنت 

مری : راستی لایک و کامنت فراموش نشه 

این حرفه منه 😠😠

 



تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۹ | 19:48 | نویسنده : 🌺ماریا🌺 |