از زبون مرینت 

منو آدرین چند سالی میشه ڪہ با هم ازدواج ڪردیم منو اون واقعا همدیگـہ رو از تـہ دل دوس داریم هر روز با دیدن یه ابرشرور تبدیل به لیدی باگ و ڪت نوار و میشیم و با همدیگہ پاریس رو از دست ابر شرور ها و آدم های بی گناهے ڪه شرور شدن رو از دست شرارت نجات میدیم این شده ڪار هر روزمون ⭐⭐⭐

 

نمیدونم چرا اما از وقتے استاد فو دیگہ نگہبان میراڪلس ها نیست خیلے ناراحتم☔☔

 

(اشتباه نڪنید نگہبان میراڪلس ها مرینت نیس اون یہ پسره جوون بہ نام جیمز واتسون هست)

 

بنظرم جای جعبہ ی میراڪلس ها پیش اون امن نیس بنظرم فقد استاد فو لیاقت نگہبان بودن جعبہ ی میراڪلس ها رو داشت نہ ڪس دیگہ ای من حتےٰ اونو نمیشناسم نمیدونم اون ڪیہ اصن😪

 

بگذریم بریم سر اصل مطلب💔 منو آدرین زوج خوبے هستیم ولے......ولے بابای آدرین با من مشڪل داره و من هیچ وقت نمیتونم با اون ملاقات ڪنم یا ببینمش اون دلش میخواس آدرین با لایلا ازدواج ڪنہ و حتےٰ یہ بار با فیلیڪس برای خواستگاری از من بہ خونہ مون اومده بودن اون لحظہ بدجور جا خوردم آخہ فیلیڪس با من مشڪل داشت و میدونستم اگہ باهاش ازدواج ڪنم هر روز قراره ڪتڪ بخورم بہ همین دلیل جواب رد بہ فیلیڪس دادم موقع رفتن اون خیلے هم خوشحال بود اصن لیاقت منو نداشت😌

 

همین الان منو آدرین روی ڪاناپہ نشستیم و داریم فیلم مےبینیم😊 آدرین واقعا منو دوس داره چون وسطای فیلم...........

وسطای فیلم منو آدرین بہ هم خیره شدیم چون... تو فیلمہ دختره و پسره داشتن لبای همو میبوسیدن

 

از زبون آدرین 

منم دوس داشتم لبای مرینتو ببوسم بخاطر همین محڪم لبامو چسبوندم رو لباش و میبوسیدم اونم همین ڪارو میڪرد تا اینڪہ فیلم قط شد و گزارش رسید ڪہ ارباب شرارت داره لیدی باگ و ڪت نوار یعنے ما رو بہ مبارزه مے طلبہ نگاهے به مرینت انداختم و.........

بلافاصلہ رفتیم تو اتاق و تبدیل شدیم و بہ سوی برج ایفل حرڪت ڪردیم😜

 

وقتے رسیدیم..........

 

 

از زبون مرینت 

وقتے رسیدیم یه نگاه اینجوری←😏 به ارباب شرارت ڪردم و شروع ڪردم بہ حرف زدن ڪه متوجه شدم یه اتفاقے برای ڪت نوار افتاده بود 😧😕

 

 

 

 

مث اینڪه موقعے که من داشتم حرف میزدم اون در حال جنگ با یه گل غول پیڪر بوده ڪہ گل هه با یڪے از ساقہ هاش محڪم زده توی شڪم ڪت نوار😱😱😱

 

ڪہ یعنے اون............

 

اصلا تو زبونم نمیچرخه...........

 

 

اون............

مرده😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭



تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۹ | 14:36 | نویسنده : 💓دوپن چنگ💓 |