ابر شرور جدیدی انگار به شهرت امده بود.نه انگار دو تا ابر شرور بود.کفشدوزک و گربه سیاه دقیق تر نگاه کردن.......چیزی دیدن که باورشون نمی شد.بله اون ها هاکماث و مایورا بودن.سریع به سراغ اون ها رفتن.

گربه سیاه با مایورا درگیر شد و کفشدوزک با هاکماث. چند دقیقه ای گذشت.......که ناگهان گربه سیاه از اون ور شهر اومد و فریاد زد: کفشدوزک کفشدوزک معجزه اسای مایورا را گرفتم!!!.با این حرف گربه سیاه هاکماث به اون نگاه کرد و کفشدوزک سریع معجزه اسایش را برداشت. هر دو تعجب کرده بودند. باورشون نمی شد‌ که ناتالی و گابریل همون مایورا و هاکماث هستن.کفشدوزک و گربه سیاه بعد از مدتی رفتن که معجزه اسای طاووس و پروانه را به استاد فو بدند که ناگهان....................

خب دیگه اینم از پارت اول داستان



تاريخ : دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۹ | 10:26 | نویسنده : 💓دوپن چنگ💓 |