کتر اومد و گفت حالش خیلی بده ی‌کی باید یه فداکاری کنه باید به جنگل سحر امیز بره

لوکا یکدفعه غیب شد و مرینت تنها موند فهمیدم اونو برای سو استفاده می خواست

کاگامی گفت می ره دستشویی وقتی رفت زنگ زد به اقای اگرست و گفت تو باید مرینت و به فرانسه بفرستی و ادرین رو همینجا زندانی کنی

یکهو یه ماشین اومد مرینت رو سوار ماشین کردند و رفتند سر راه براش یه کادو خریده بودم بهش دادم دو تا گوشواره جدید بودند اونم به من کادو داده بودیک انگشتر

من زندانی شده بودم و مرینت حالش بد بود پیش پدرم رفتم گفتم من باید برم کاگامی رو نمی خوام پدرم گفت نمیشه فردا قراره ازدواج کنی گفتم باشه رفتم اتاقم کاگامی داشت میومد که کفتم نیا وارد اتاقم نمیشی می خوام تنها باشم

زود انگشتر رو دستم کردم و از پنجره فرار کردگ سوار اولین اوتوبوس شدم و به فرانسه رفتم

یعنی جابه جا شده

نه

ولی مثلا اینو بزن

بعد بزن عکساش

هرچی من تو وب گذاشتم و عکس بود میاد

منظورت چیه

یعنی

اون بالایی رو سرچ کن

بعد

سه تا ادرسه اول

وبه منه

عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

راستی پارت هارشو برام بزار

یالا

باشه 

 

دکتر اومد و گفت حالش خیلی بده ی‌کی باید یه فداکاری کنه باید به جنگل سحر امیز بره

لوکا یکدفعه غیب شد و مرینت تنها موند فهمیدم اونو برای سو استفاده می خواست

کاگامی گفت می ره دستشویی وقتی رفت زنگ زد به اقای اگرست و گفت تو باید مرینت و به فرانسه بفرستی و ادرین رو همینجا زندانی کنی

یکهو یه ماشین اومد مرینت رو سوار ماشین کردند و رفتند سر راه براش یه کادو خریده بودم بهش دادم دو تا گوشواره جدید بودند اونم به من کادو داده بودیک انگشتر

من زندانی شده بودم و مرینت حالش بد بود پیش پدرم رفتم گفتم من باید برم کاگامی رو نمی خوام پدرم گفت نمیشه فردا قراره ازدواج کنی گفتم باشه رفتم اتاقم کاگامی داشت میومد که کفتم نیا وارد اتاقم نمیشی می خوام تنها باشم وسط اتاق بودم و تنها زود کادو رو باز کردم یه انگشتر خیلی خوشگل بود 

زود انگشتر رو دستم کردم و از پنجره فرار کردم سوار اولین اوتوبوس شدم و به فرانسه رفتم

تو راه راه ......

 



تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۹ | 18:29 | نویسنده : 🌺ماریا🌺 |