تق تق تق
_آبجی کاگامی جون
_مارینا من خواهر تو نیستم
_اه. باشه خواهر ناتنی جون😑
_بیا تو
_ببین تو پرنس آدرین رو میشناسی
_نه
_اینم عکسش
_وای
الی:وی عاشق میشه
من:پرتت می کنما
الی:باشه باشه من رفتم
من:ادامه داستان😅😅
_کاگامی پرنسس مرینت دل این پرنس آدرینکز رو بدست آورده
_من فکر کردم اسمش آدرین
_همون
_خب من چه کار کنم
_ببین نقشه اینه
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴نقشه🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵🔵
ما هر روز یکی مون می ریم پیش پرنس آدرینکز و براش کادو می خریم .دلش رو بدست میاریم و تا می تونیم پرنسس مرینت رو دور ازش نگه میداریم .بعد یک نامه مینویسیم که مرینت دیکه پرنس منو دوست نداره.
_خب پرنس چطوری می خواد باور کنه
_فکر اونجاشم کردم
پیش پرنسس مرینت
_کاگامی برو
_باشه
_اوه شما همون پرنسس کاگامی هستید
_بله .میشه اینو امضا کنید
_اوه حتما
در خانه مارینا و کاگامی
_خب حالا من این نامه رو میدم به پرنس.
_برو
_هاهاهاها
کنار پرنس آدرین
_آدرین
_اوه بله مارینا
_پرنسس مرینت اینو داده
_یک نامه
_آره ببین چیه؟
_آدرین من تو رو دوست ندارم لیاقت من کم تر از تو است برو و با پرنسس مارینا ازدواج کن .امضا : پرنسس مرینت .این امکان نداره ...
برای بعدی ۳ تا
ترو خدا نظر بدید اگه داستانم بده بگید بای بای.
.: Weblog Themes By Pichak :.
